۱۳۹۷ شهریور ۵, دوشنبه

مهران ترابی, [18.08.18 17:01]
گفتم آقا اسدالله برای شما خوابی دیده‌ام
ناطق‌نوری در گفت‌وگویی مطالب مهمی را در پاسخ به ادعاهای عناصر ضدانقلاب و سازمان منافقین درخصوص اعدام‌های سال ۶۷ مطرح کرده که بعدا به درخواست وی به صورت کامل از متن مصاحبه حذف شد. هم‌چنین بخشی از مباحث گفت‌وگوی یک ساعت و نیم با حجت‌الاسلام ناطق‌نوری مربوط به ماجرای پرونده نخست‌وزیری بود که توسط وی حذف شد. در این مصاحبه ناطق‌نوری بیش از هر چیز در مورد اسدالله لاجوردی صحبت کرده‌ است.

مهر نوشت: ناطق‌نوری در گفت‌وگویی مطالب مهمی را در پاسخ به ادعاهای عناصر ضدانقلاب و سازمان منافقین درخصوص اعدام‌های سال ۶۷ مطرح کرده که بعدا به درخواست وی به صورت کامل از متن مصاحبه حذف شد. هم‌چنین بخشی از مباحث گفت‌وگوی یک ساعت و نیم با حجت‌الاسلام ناطق‌نوری مربوط به ماجرای پرونده نخست‌وزیری بود که توسط وی حذف شد. در این مصاحبه ناطق‌نوری بیش از هر چیز در مورد اسدالله لاجوردی صحبت کرده‌ است.

اهم سخنان ناطق نوری:

* با اینکه شهید لاجوردی یک بازاری و کاسب بود و به تعبیر خودش لچک‌فروش بود، اما هیچ وقت ادعایی نداشت اما من مطلع بودم و می‌دانستم کسی اهل تحقیق و مطالعه است و از پیش از انقلاب در زندان با جریان‌های انحرافی مثل توده‌ای‌ها و مجاهدین خلق به بحث و مناظره می‌پرداخته، مرحوم لاجوردی است. ایشان از قدرت بیان و حضور ذهن خوبی برخوردار بود. شما این ویژگی‌ها را اضافه کنید به عنصر شجاعت و صراحتی که شهید لاجوردی داشت و از او یک انسان اهل تحقیق، اهل مناظره و مصمم می‌ساخت.

* من در سال ۴۶ با دوستان موتلفه اسلامی در بند چهار زندان قصر بودیم. از جمله افرادی که در آن مقطع با ما هم بند بودند، برخی از اعضای نهضت آزادی و سران حزب توده بودند ولی آقای لاجوردی را می‌شناختم و از همین روی بعد انقلاب توانستیم از توانایی‌های ایشان استفاده کرده و در ارتباط با پرونده فرقان موفق شویم.

* در مورد عملیات و سازماندهی برخورد با فرقانی‌ها هم ماجرا جالب بود، چند گروه هم‌زمان روی این موضوع کار می‌کردند، بخشی از سازمان مجاهدین انقلاب و سپاه که در آن زمان هنوز نو پا بود و همین طور گروهی از دوستان مرتبط با من که هم سوابق عملیاتی داشتند و هم انگیزه‌های ایدئولوژیکی و مبارزاتی و جالب این که هیچ کدام از این گروه‌ها نسبت به فعالیت گروه دیگر اطلاعی نداشتند و در نهایت در بحث دستگیری اعضای فرقان به هم رسیدند و به لطف خدا موفق به ریشه‌کنی این جریان انحرافی شدند.

 یادم هست با یکی از دوستان به بازار رفتیم، در همان مغازه کوچکی که در آن به شهادت رسید، با او ملاقات کردیم. به واسطه رفاقتی که داشتیم خیلی به من لطف کرد و احترام گذاشت. بعد از تعارفات اولیه به ایشان گفتم: «آقا اسدالله؛ برای من خوابی دیده‌اند و من هم برای شما خوابی دیده‌ام.»

گفت: «خیر است؛ چه خوابی؟» گفتم: «من قاضی پرونده فرقانی‌ها شده‌ام و قرار است دادستان را هم خودم انتخاب کنم و به ذهنم رسیده است که دادستان این پرونده شما باشید.» نگاهی کرد، خندید و گفت: «حاج آقا! من حافظه خوبی ندارم، دادستان باید خوش‌حافظه باشد.» گفتم: «آن مقدار حافظه‌ای که مد نظر من است را داری» و بالاخره پذیرفت.

مرحوم آقای لاجوردی در زندان با گروه‌های انحرافی اعم از مجاهدین خلق، توده‌ای‌ها و کمونیست‌ها بحث و مناظره‌های طولانی داشت. ایشان خیلی اهل مطالعه بود و به آموزه‌های شیعی و فقه جواهری تسلط خوبی داشت. از طرفی به دلیل تعامل با طبقات گوناگون جامعه از شناخت اجتماعی خوبی برخوردار بود و به همین دلایل من لاجوردی را برای پرونده فرقان انتخاب کردم.

* جالب است بدانید من هم جزء کسانی بودم که از همان آغاز نهضت هیچ‌گاه به مجاهدین خلق اعتقاد پیدا نکردم. بسیاری از دوستان و بزرگان در مقاطعی از مبارزه با مجاهدین خلق هم‌سو بودند یا از آن‌ها حمایت می‌کردند. علت این بود که آن‌ها از اسلام، قرآن و نهج‌البلاغه صحبت می‌کردند و ضد رژیم هم بودند، بنابراین در ظاهر مشترکات زیادی با ما داشتند ولی هنگامی که در رفتارهای درونی و حتی مبارزاتی آن‌ها دقیق می‌شدیم، برای امثال ما جذاب نبوده و یک افسار گسیختگی التقاطی و فاصله مبنایی از اسلام فقاهتی داشتند که شاید قابل تشخیص برای همه نبود.

* مثلاً آن‌ها (مجاهدین خلق) در ایام ماه مبارک رمضان می‌گفتند: این جایز نیست که بخواهیم سحر بیدار شده و سحری بخوریم، لازم نیست نماز صبح را بلند بخوانیم زیرا کمونیست‌ها و سایر زندانیان بیدار می‌شوند. این یکی از همان علامت‌های انحراف بود و کم کم دوستان فهمیدند که مجاهدین خلق به تشیعی که ما اعتقاد داریم، معتقد نیستند. خوب سال‌های آخر البته این موضوع برای همه بزرگان عیان شد و اعلام کردند که این ها منافق هستند و مسلمان واقعی نیستند.

مهران ترابی, [18.08.18 17:01]
* توفیقی که ما در پرونده فرقان پیدا کردیم این بود که من محاکمه می‌کردم اما رأی صادر نمی‌کردم و سپس پرونده‌ها را به آقای لاجوردی می‌دادم. من براساس اعتقادم به آقای لاجوردی می‌گفتم: «باید ایدئولوژی را محاکمه کنیم، این‌ها جوان هستند و اکثراً فریب خورده و اغفال شده‌اند. هنگامی که به بند برمی‌گردند، شما با آن‌ها بحث کنید و تفکر آنان را به چالش بکشید، شاید به پوچ بودن اعتقاداتشان پی برده و از گمراهی خارج شوند.» من شهادت می‌دهم که آقای لاجوردی واقعاً در این امر موفق بود.

* ما برای اعدام فرقانی‌ها یک حکم کلی مطابق با فرمایش امام(ره) داشتیم. ایشان فرموده بودند که صرف عضویت در فرقان به منزله محاربه است، بنابراین من یک اجازه کلی داشتم که به همه اعضای فرقان حکم اعدام بدهم اما این اعتقاد من که باید مکتب فرقان را به پوچی برسانیم تا جلوی زایش و رویش آن گرفته شود نه اینکه فقط افراد را از بین ببریم، موجب می‌شد که حکم نمی‌دادم و به آقای لاجوردی می‌گفتم که با این‌ها بحث کنید. این شهید بزرگوار هم گاهی شب تا صبح با حوصله تمام با تک‌تک آن‌ها به بحث می‌نشست بدون اینکه بخوابد، واقعاً با روش اقناعی خودش بسیاری از آنان را آگاه کرد.

* اعضای گروه فرقان حدود ۷۰ نفر بودند که ۱۴ نفر از آن‌ها که در عملیات ترور به طور مستقیم شرکت داشتند، حکم اعدام گرفتند. چند سال بعد زمانی که نماینده مجلس بودم، به زندان اوین رفتم. در ساختمان محل کار شهید لاجوردی یک خانمی بود که در آن جا کار می‌کرد و خیلی هم فعال بود. آقای لاجوردی از من پرسید: «این خانم را می‌شناسید؟» گفتم: خیر گفت: «ایشان همسر سعید مرات هستند.» من این خانم و همسرش را محاکمه کرده بودم. گفت: «این خانم الان جزو کارمندان زندان اوین بوده و بهترین نیروی این‌جاست.» آقای لاجوردی از این نوع افراد خیلی تربیت کرد.

* اجازه بدهید خاطره دیگری برایتان بگویم؛ حدود ۱۵ سال قبل در آخرین سفری که به همراه پسرم به حج مشرف شده بودیم، هنگام برگشت به تهران، یک جوان در هواپیما مرا دید و سلام کرد. جلو آمد و تلاش کرد دست مرا ببوسد که من دستم را کشیدم. گفت: «مرا می‌شناسید؟» نگاهش کردم و گفتم: «چهره‌ات آشناست، حافظه من هم بد نیست ولی نمی‌توانم بگویم شما را کجا دیده‌ام.» مکث کوتاهی کرد و گفت: «آقا اسدالله!.. اوین!..» فکر کردم شاید جزو کارمندان اوین بوده است ولی باز نشناختم. یک دفعه گفت: «من احمدیان هستم.» تا گفت احمدیان، گفتم: «عجب؛ اسدزاده چطور است؟» ماجرا این بود که من این دو نفر (اسدزاده و احمدیان) را با هم محاکمه کرده بودم، این آقا عضو فرقان بود. حالا بعد از سال‌ها من که قاضی‌اش بوده‌ام را دیده و می‌خواست دست مرا ببوسد، این هنر من نبود بلکه نتیجه زحمات آقای لاجوردی بود. به او گفتم: «خب؛ کجا هستی و چه می‌کنی؟» گفت: «من آمریکا زندگی می‌کنم، پزشک هستم و الان مستطیع شده و به حج آمده‌ام.» پسرم را به او معرفی کردم. به پسرم گفت: «پدر شما به گردن ما حق پدری و حیات مادی و معنوی دارد.» این‌ها به دلیل مباحثه و مناظره با فرقانی‌ها و به پوچی رساندن ایدئولوژی آن‌ها بود.

* محمد منتظری خیلی با استعداد و باسواد بود. رئیس جلسه هم آقای حجتی‌کرمانی بود و ما هم مستمع آزاد بودیم. کم‌تر کسی می‌دانست در اعتقادات ما با آن‌ها (نهضت آزادی) زاویه‌هایی وجود دارد. همگی برای انقلاب مبارزه می‌کردیم اما هر کدام اعتقادات خودمان را داشتیم و در عین حال زاویه‌ هم داشتیم.

* آقای لاجوردی ماجرای پرونده نخست‌وزیری را به صورت ریز بررسی کرده و قائل بود که بسیاری در این ماجرا موثر بودند و در فراری دادن کشمیری یا این که تسامح ورزیدند و بی‌دقتی و بی‌توجهی کردند و یا این که اصلا عامل حادثه بودند. این مسائل دشمن‌زاست. این دقت و سلیقه ای که لاجوردی داشت و آدمِ صریحی هم بود، باعث ایجاد دشمنی برای او می‌شد.

* مرحوم لاجوردی چنین چهره‌­ای داشت، هم جاذبه داشت و هم دافعه. سازش­کار نبود، همین باعث دشمن­‌زا بودن برای او می‌شد، کوتاه نمی‌آمد و توصیه هم نمی‌پذیرفت

* امام آدمی نبود که با کسی تعارف داشته باشد، اگر لاجوردی را قبول نداشت او را عزل می‌کرد، امام(ره) آدم باهوشی بود. برخی مطالبی را علیه آقای لاجوردی به امام(ره) می‌گفتند که طبیعتا اگر به من هم می‌گفتند، به آقا اسدالله می‌گفتم چنین حرف‌هایی است، دقت کنید!

* این بعد از دوران ما بود (ایجاد شرایط سخت برای زندانیان از سوی لاجوردی) اما در عین حال اشتباه می‌گفتند، به نظر من خلاف بوده است.

* قسمت اعظم آن‌ها (گزارش‌ها علیه لاجوردی) خطی و سیاسی بود.

* عده‌ای مانند آقای منتظری ساده‌دل و ساده‌لوح بودند که می‌رفتند به آن‌ها می‌گفتند آن‌ها هم باورشان می‌شد، عده‌ای هم جناحی و خطی. این خط‌بازی تا امروز به مملکت آسیب رسانده است. (در مورد رفتار لاجوردی با زندانیان)

مهران ترابی, [18.08.18 17:01]
* یکی از مشکلاتی که آقای لاجوردی داشت که از نظر من مثبت بود اما از نظر دیگران مشکل که همین باعث شد علیه او بزنند، همین بود که توصیه‌‌پذیر نبود.

* آقای لاجوردی قائل بود که ای‌ ها منافق هستند و می‌گفت، یادمان باشد اگر دارند توبه هم م‌ ­کنند، این توبه سطحی است، می­‌خواهند این کار را بکنند که بروند، این تشخیص آقای لاجوردی بود.

* اتفاقا زمانِ فشار همان زمان بود چون امام(ره) دیگر نبودند که نگاهِ خودشان را بیان کنند. ایشان آن زمان مسئولِ زندان‌ها بود و قاضی یا دادستان نبود، پس بهترین فرصت بود که فشار بیاورند. کاری به منافقین نداشتند، اصلاً می‌گفتند ایشان خشن است و چهره خشنی در زندان است. عمده جفایی که به شهید لاجوردی شده از همین ناحیه است، شهید لاجوردی چهره مصمم و جدی داشت اما این‌ها خیال می­‌کردند ایشان خشونت دارد، در حالی که برخلاف آن، ایشان «کانون عاطفه» بود.

مهران ترابی, [20.08.18 18:01]
[Forwarded from Deleted Account]
مهران ترابی, [20.08.18 18:01]
[Forwarded from Deleted Account]
شرمساری اتودینامیک که میگن اینه ..امروز کسانی به اسم سلطنت مجبورن مصدق رو محکوم کنند چرا که در صورت تایید باید محمدرضا شاه را محکوم کنند بخاطر اون کودتای ننگین و کشتن دکتر حسین فاطمی با 40 درجه تب .ضمن اینکه اگه مصدق رو محکوم کنند بدبختانه باید از عارف و دهخدا و میرزاده عشقی و فرخی یزدی و رهبران سازمان مجاهدین و چریکهای فدایی و صمد بهرنگی و گلسرخی و همه کسانی که ضد دیکتاتوری بودن بد بگن و طرشون کنن و همین طور که جلو میان از جنگ ضد میهنی خمینی اگه حمایت نکنن مجبورن نقد کنن خودشونو که چرا لباس خلبانی بتن کردن و می خواستن از خارج کشور بیان و زیر علم خمینی و با بسیج و سپاه برن جنگ اسلام با کفر تازه اونم بعد از عقب نشینی نیروهای عراقی از خرمشهر که رفسنجانی و اردبیلی و رضایی گفته بودند صلح کنیم و لی خمینی چون باید بحران های داخلی را به خارج صادر می کرد گفت صلح دفن اسلام هست.


مهران ترابی, [20.08.18 18:00]
[Forwarded from مهران ترابی]
دوست گرام با احترام به عقاید شما ولی 57 یک فاجعه نبود بلکه حاصل یک عمر مجاهدت فرزندان ملت ایران بود که در انقلاب ضد سلطنتی 57 بالغ شد . متاسفانه در فقدان یک جریان اصیل ایرانی بدلیل اینکه دستگاه سلطنت تمامی آزادیخواهان ایران را یا کشته بود و یا در زندانهابودند .تنها کسانی که در صحنه حضورداشتند آخوندها بودند که نه تنها قیمتی در مبارزه نداده بودند بلکه با ساخت و پاخت با دستگاه پهلوی دارای یک تشکیلات انگلی بودند و متاسفانه سوار بر انقلاب مردمی شدندو به اینجا رسیدیم . حداقل روشن فکران یک قدم جلوتر از خودشان را باید ببینند ما نمی توانیم به صرف اینکه دستگاه جبار فعلی خبیثانه عمل کرده دولت قبلی را مبرا کنیم امروز 28 مرداد است و حداقل تاریخ را به دقت نگاه کنیم ما نمی توانیم بدون نگاه به واقعیت ها از دستگاه قبلی الگوسازی کنیم .این هم غیر منطقی و غیر علمیست. جریان تکامل به عقب باز نمی گردد . ایدئولوژی خمینی در تاریخ ایران و منطقه باید محک می خورد اگرچه قیمت اون خیلی بالا بود و خونین وایکاش داستان انقلاب بدرستی پیش می رفت و ایکاش ضربه اپورتونیستهای چپ نما در سال 54 پیش نمی آمد و آخوندها از شیشه بیرون نمی آمدند ولی جریان تکامل در زیگزاگ خودش به پیش میره . چه میشه کرد قرعه فال بنام مردم و مقاومت ایران زده شد که خمینی را از ماه به چاه ببرند .این یک وظیفه تاریخی و بسیار سنگین و پر هزینه برای ملت ما و مقاومت ما بود .الان ما در مسیر شکوهمندی هستیم و به گمانم تاریخ ایران بایستی خیلی به خودش ببالد که در این مسیر توانسته صفی از بهترین فرزندان خودش را فدیه رهایی آزادی مردم کنه و خوشبختانه هم به یمن تیز هوشی اون نه مرعوب جنگ طلبی خمینی شد ندو نه زیر بار اصلاحات خاتمی رفتند و با افشای اتمی ملاها هم ، تضمین بقای او را منهدم کرد ند.بله دوست گرام ملت ما ساده به اینجا نرسیده که کسی و جریانی بدون چنگ در چنگ شدن با ملاها لغز دموکراسی بخوانند و از کنا ر می سی سی پی و سیته پاریس  برای ملت ما طلب دموکراسی کنند و به مقاومت مردم ما لنگ و لگد بزنند . شعار و خواست ملت ما الان اینه که این دستگاه ظالم را باید با همه دسته بندیهایش به تمام و کمال سرنگون کرد .این زخم پر عفونت نیاز به یک جراحی همه جانبه دارد و باید عجله کرد.

مهران ترابی, [26.08.18 11:05]
[Forwarded from فریده]
*🌅نادر فتوره چی در پاسخ به حسین دهباشی که پرسیده بود :* 
*مردم چرا دیگر النگوهای‌شان را در راه آرمان انقلاب نمی‌دهند‌، گفت :*
1-چون:
👈 *4000آقازاده در انگلیس زندگی میکنند!!.*
👈 *ایران بزرگترین واردکننده پورشه(ماشین آقازاده‌ها)در خاورمیانه‌ست*.
👈 *در3ماه30میلیارد دلار ازکشور خارج شده که قطعا در توان«مردم عادی»نیست*.
👈 *هزاران تریلیون اختلاس شده،اما با غارتگران مثل«تاج سر»رفتارمیشود*.
*👈مردم اینطور به اینجا رسیدند جناب دهباشی!!!*

*2-«مقاومت» در برابر جنگ سرد «سلطه و استکبار جهانی» با ساختاری عمیقا فاسد ناممکن است.*
*3-مردم وقتی«محمدساشا»ها و«عیسی هاشمی»ها(فرزند ابتکار) و ویلای لواسان سردار فیروآبادی‌ها و پرادو سواری امام جمعه‌ها را میبینند، از خودشان میپرسند «چرا من باید برای آرمانی که نیست، جان و مالم را بدهم!!».مردم، اینطور به اینجا رسیدند، جناب دهباشی!!بله، بالا که بگندد، پایین هم میگندد!!.*

*4-مردم وقتی میبینند برادران تمامی اعضای ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی، پرونده «فساد اقتصادی» دارند، از خود میپرسند «ما دقیقا بر سر چه آرمانی باید ایستادگی کنیم؟!»مردم اینطور به اینجا رسیدند، جناب دهباشی!!*

*5-مردم وقتی می‌بینند در طی این سالها هزاران دستگاه مازراتی و پورشه و بنز با ارز دولتی وارد شده، اما برای خرید لودر و گریدر و هلی‌کوپتر امداد و نجات بودجه نیست، از خود می‌پرسد «ما دقیقا بر سر چه آرمانی باید ایستادگی کنیم!؟»مردم اینطور به اینجا رسیدند، جناب دهباشی!!*

*6-مردم وقتی میبینند با آمدن زلزله، تمام دم و دستگاه حاکمیت،تنها کاری که از دستش برمی‌آید«توصیه به خواندن آیات الکرسی»ست،و با گذشت 9ماه مردم هنوز در چادر و تراخم و توآلت صحرایی دست و پا میزنند، سعی میکنند«النگو»هارا برای روز مبادا نگه دارند!!.مردم،اینطور به اینجا رسیدند جناب دهباشی!!*

*7-هر کس فقط یکبار از خیابان اندرزگو، یا فرعی‌های بالای نیاوران رد شود و کاخ‌هاو قصرهای آنجا که نظیرش حتی در بورلی هیلز دیده نمیشود را با «امکانات توسعه»ای چابهار و ایلام و کردستان و خوزستان و...مقایسه کند،به همینجایی میرسد که میبینید!!مردم اینطور به اینجا رسیدند جناب دهباشی!!*

*8-مردم وقتی میبینند در همه جا مشتی ته‌ریش‌دارِ یقه‌آخوندیِ زیر30سال،در مقام «مدیرعامل» و «رئیس هیات مدیره» و «رئیس» و «معاون»و... مدام درحال انجام معاملات میلیاردی برای شرکتهای صوری‌شان هستند، حال آنکه عرضه مرتب کردن تخت‌خوابشان را هم ندارند،به همینجا میرسند که میبینید جناب دهباشی!!*

*9-مردم وقتی فرزندان لایق‌شان را میبینند که کنار میدان‌ها پلاکارد«استخدام نیرو برای اسنپ»به دست گرفته‌اند،ناگهان یاد«احمد عراقچی»با سابقه 2سال نصب ویندوز می‌افتند که از روزی که معاونت بانک مرکزی شده، دلار 6500 تومان گران شده است. اینطوریست که به اینجا میرسند که میبینید جناب دهباشی!!*

*10-مردم ایران عاشق آمریکا نبودند جناب دهباشی، جمهوری اسلامی آنها را عاشق آمریکا کرد.مردم ایران عاشق رضا پهلوی نبودند جناب دهباشی!!، جمهوری اسلامی آنها را عاشق «خاطره پهلوی‌ها» کرد.مردم ایران دچار انحطاط اخلاقی هستند، اما مقصرش خودشان نیستند قربان، نظام شماست!!*

*11-مردم«انقلاب»کردند، یعنی از همه چیزشان گذشتند،نه فقط النگوهای طلا،آنها بر سر امرمحال قمار کردند،عرش را به لرزه انداختند،حالا اما قیافه «شنگول» مشتی دزد و بچه مزلف آویزان از نام «انقلاب»را می‌بینند که در اروپا و امریکا جت‌اسکی میکنند.مردم، اینطوری به اینجا رسیدندجناب دهباشی!!*

*12-مردم علی انصاری‌ها و حسین هدایتی‌ها را می‌بینند که مال‌ها و بانک‌ها و ویلاهای‌شان کفاف ده‌ها سال«مقاومت»دربرابر هر اهریمنی را میداد،اما کدام «مقاومت»!؟برای کدام«آرمان»!؟که علی انصاری چاق‌وچله‌تر شود!؟برای چی!؟شما را بخدا یک دلیل بیاور که من به پیک موتوری سوپر سرکوچه بگویم جناب دهباشی!!!*

چرا مردم النگو برای آرمان انقلاب نمی دهند

مهران ترابی, [26.08.18 11:05]
[Forwarded from فریده]
*🌅نادر فتوره چی در پاسخ به حسین دهباشی که پرسیده بود :* 
*مردم چرا دیگر النگوهای‌شان را در راه آرمان انقلاب نمی‌دهند‌، گفت :*
1-چون:
👈 *4000آقازاده در انگلیس زندگی میکنند!!.*
👈 *ایران بزرگترین واردکننده پورشه(ماشین آقازاده‌ها)در خاورمیانه‌ست*.
👈 *در3ماه30میلیارد دلار ازکشور خارج شده که قطعا در توان«مردم عادی»نیست*.
👈 *هزاران تریلیون اختلاس شده،اما با غارتگران مثل«تاج سر»رفتارمیشود*.
*👈مردم اینطور به اینجا رسیدند جناب دهباشی!!!*

*2-«مقاومت» در برابر جنگ سرد «سلطه و استکبار جهانی» با ساختاری عمیقا فاسد ناممکن است.*
*3-مردم وقتی«محمدساشا»ها و«عیسی هاشمی»ها(فرزند ابتکار) و ویلای لواسان سردار فیروآبادی‌ها و پرادو سواری امام جمعه‌ها را میبینند، از خودشان میپرسند «چرا من باید برای آرمانی که نیست، جان و مالم را بدهم!!».مردم، اینطور به اینجا رسیدند، جناب دهباشی!!بله، بالا که بگندد، پایین هم میگندد!!.*

*4-مردم وقتی میبینند برادران تمامی اعضای ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی، پرونده «فساد اقتصادی» دارند، از خود میپرسند «ما دقیقا بر سر چه آرمانی باید ایستادگی کنیم؟!»مردم اینطور به اینجا رسیدند، جناب دهباشی!!*

*5-مردم وقتی می‌بینند در طی این سالها هزاران دستگاه مازراتی و پورشه و بنز با ارز دولتی وارد شده، اما برای خرید لودر و گریدر و هلی‌کوپتر امداد و نجات بودجه نیست، از خود می‌پرسد «ما دقیقا بر سر چه آرمانی باید ایستادگی کنیم!؟»مردم اینطور به اینجا رسیدند، جناب دهباشی!!*

*6-مردم وقتی میبینند با آمدن زلزله، تمام دم و دستگاه حاکمیت،تنها کاری که از دستش برمی‌آید«توصیه به خواندن آیات الکرسی»ست،و با گذشت 9ماه مردم هنوز در چادر و تراخم و توآلت صحرایی دست و پا میزنند، سعی میکنند«النگو»هارا برای روز مبادا نگه دارند!!.مردم،اینطور به اینجا رسیدند جناب دهباشی!!*

*7-هر کس فقط یکبار از خیابان اندرزگو، یا فرعی‌های بالای نیاوران رد شود و کاخ‌هاو قصرهای آنجا که نظیرش حتی در بورلی هیلز دیده نمیشود را با «امکانات توسعه»ای چابهار و ایلام و کردستان و خوزستان و...مقایسه کند،به همینجایی میرسد که میبینید!!مردم اینطور به اینجا رسیدند جناب دهباشی!!*

*8-مردم وقتی میبینند در همه جا مشتی ته‌ریش‌دارِ یقه‌آخوندیِ زیر30سال،در مقام «مدیرعامل» و «رئیس هیات مدیره» و «رئیس» و «معاون»و... مدام درحال انجام معاملات میلیاردی برای شرکتهای صوری‌شان هستند، حال آنکه عرضه مرتب کردن تخت‌خوابشان را هم ندارند،به همینجا میرسند که میبینید جناب دهباشی!!*

*9-مردم وقتی فرزندان لایق‌شان را میبینند که کنار میدان‌ها پلاکارد«استخدام نیرو برای اسنپ»به دست گرفته‌اند،ناگهان یاد«احمد عراقچی»با سابقه 2سال نصب ویندوز می‌افتند که از روزی که معاونت بانک مرکزی شده، دلار 6500 تومان گران شده است. اینطوریست که به اینجا میرسند که میبینید جناب دهباشی!!*

*10-مردم ایران عاشق آمریکا نبودند جناب دهباشی، جمهوری اسلامی آنها را عاشق آمریکا کرد.مردم ایران عاشق رضا پهلوی نبودند جناب دهباشی!!، جمهوری اسلامی آنها را عاشق «خاطره پهلوی‌ها» کرد.مردم ایران دچار انحطاط اخلاقی هستند، اما مقصرش خودشان نیستند قربان، نظام شماست!!*

*11-مردم«انقلاب»کردند، یعنی از همه چیزشان گذشتند،نه فقط النگوهای طلا،آنها بر سر امرمحال قمار کردند،عرش را به لرزه انداختند،حالا اما قیافه «شنگول» مشتی دزد و بچه مزلف آویزان از نام «انقلاب»را می‌بینند که در اروپا و امریکا جت‌اسکی میکنند.مردم، اینطوری به اینجا رسیدندجناب دهباشی!!*

*12-مردم علی انصاری‌ها و حسین هدایتی‌ها را می‌بینند که مال‌ها و بانک‌ها و ویلاهای‌شان کفاف ده‌ها سال«مقاومت»دربرابر هر اهریمنی را میداد،اما کدام «مقاومت»!؟برای کدام«آرمان»!؟که علی انصاری چاق‌وچله‌تر شود!؟برای چی!؟شما را بخدا یک دلیل بیاور که من به پیک موتوری سوپر سرکوچه بگویم جناب دهباشی!!!*
«استیضاح درمانی» ترفند بی‌نتیجه برای مقابله با اوجگیری قیام
در جلسه استیضاح وزیر اقتصاد پزشکیان، نایب‌رئیس مجلس ارتجاع، به تأکید گفت با تغییر نفرات هیچ‌چیز عوض نمی‌شود و از سایر نمایندگان پرسید شما وزیر کار را عوض کردید مگر اشتغال ایجاد شد. چندی پیش صادق زیباکلام از باند روحانی گفته بود حتی اگر آدام اسمیت و کینز را هم بیاوریم هیچ چیز تغییر نخواهد کرد.

ایادی رژیم بهتر از هر کسی می‌دانند که مشکل با وزیر عوض کردن حل نمی‌شود. اما در این شرایط این‌گونه اقدامات ترفندی برای فریب و یا مانور در این زمینه‌ها است که می‌توان اسمش را «استیضاح درمانی» گذاشت. یعنی که بگویند اقداماتی کرده‌ایم و از این طریق به‌خیال خودشان به خشم مردم، ولو برای کوتاه مدت توقف بزنند و یا آن را کاهش بدهند.

در جریان استیضاح ربیعی همین وحشت نمایان بود و اظهارات نمایندگان و حتی دفاع ربیعی از خودش به وضو ح نشان می‌داد که وحشت از چه خطری و از کدام جانبی است که باعث شده رژیم آخوندی به «استیضاح درمانی» روی بیاورد. در جلسه استیضاح ربیعی یکی از نمایندگان مجلس ارتجاع گفت: «می‌گویند مجاهدین دارند دعوت می‌کنند به تظاهرات، تا آخرین قطره خون می‌ایستیم با آنها می‌جنگیم، من خودم رئیس کمیته بوده‌ام»! و ربیعی نیز در دفاع از خودش به مخالفان یادآوری می‌‌کرد که مرا برکنار نکنید چون من تجربه سرکوب مجاهدین را دارم و به‌خاطر دارم که «در تهران ۱۲۰۰۰نفر میلیشیا در توپخانه رژه رفتند در هر شهری ۱۰۰۰تا میلیشیا رژه رفتند».

رژیم ولایت فقیه که از دیماه تاکنون قادر به خاموش کردن قیام‌ها نبوده و در مقابل نقش فزاینده مجاهدین و کانونهای شورشی در سازمان‌دهی و هدایت‌ این قیام‌ها درمانده است اکنون ناچار شده است به جابه‌جایی مهره‌ها در حکومتی آخوندی تن بدهد.

شاه در دوران انقلاب مانورهای بزرگتری کرد. او حتی نخست‌وزیر و رئیس ساواک را دستگیر کرد و به زندان انداخت. اما دیرهنگام و بی‌نتیجه بود. رژیم آخوندی ظرفیت انجام مانورهایی در این سطح را ندارد. لذا اکنون و اجباراً به این سطح از مانور تن می‌دهد که وزیران کابینه را عوض کند و به‌قول هموطنانمان در فضای مجازی یک دزد را با دزدی مهارتر جابه‌جا کند. تازه به‌خاطر همین حد از نمایش بی‌فایده مجلس ارتجاع به تشنج کشیده می‌شود. این اقدامات همان تأثیری را که خیال می‌کنند نخواهد داشت و برعکس روی سر خودشان خراب خواهد شد. اکنون به‌نظر می‌رسد بعد از مدتی که از انجام مانورهایی حتی در این سطح هم وحشت داشته‌اند؛ شرایط اجتماعی و قیام مرداد، آنها را مجبور کرده که عجله کنند و فردا دیگر می‌خواهند خود آخوند روحانی را برای سؤال و جواب به مجلس بکشانند که این می‌تواند پیامدهای سنگینی برای نظام داشته باشد. پیامدهایی که پیش‌لرزه‌هایش را در جریان استیضاح ۲وزیر شاهد بودیم.

یک مشت عوضی با دکمه سردست های میلیونی