مسعود رجوي ـ از كتاب استراتژي و قيام
در بهمن1377 كه دود و دم استحاله طلبي در رياست جمهوري آخوند خاتمي بالا گرفته بود، ناگزير به تعريف كلمه استحاله پرداختيم و گفتيم :
«كلمه استحاله يعني دگرگوني و از چيزي به چيز ديگر تبديل شدن.
از لحاظ فقهي و شرعيات، اين دگرگوني اسباب تطهير و پاك كننده هم هست يعني شئ نجس و ناپاك(مانند سگ مرده يي كه پس از ساليان در نمكزار به نمك تبديل شده باشد) بر اثر استحاله و تغيير بنيادين و ماهوي، پاك مي شود .
اما از نظر سياسي، كلمه استحاله را مترادف با رفرم و اصلاح پذيري به كار ميبريم…
- حال اگر بشود يك شئ قراضه و فرسوده را به نحوي تعمير و اصلاح كرد كه حداقل كاركردهاي مطلوب را داشته باشد، كدام عقل سالم ميتواند مخالف تعميركردن و اصلاح آن باشد؟
بر اين اساس اگر بشود يك رژيم را هم طوري اصلاح كرد كه با منافع اساسي مردم حداقل سازگاري را داشته باشد، در اين صورت بنا را بر اصلاح آن ميگذاريم، نه بر دورانداختن و براندازي.
- اما الزام استحاله رژيم آخوندي مشخصاً كنارگذاشتن و از دور خارج كردن بالفعل ولايت فقيه است. يعني دست كم براي پرش از مادون سرمايه داري به سرمايه داري مي بايد ولي فقيه بالفعل كنار زده بشود. فراموش نكنيم كه در رژيم ولايت و سلطنت مطلقه فقيه، مهاركردن هيولاي ولايت به مثابه خنثي سازي و سپس دفع و كنارزدن آن است.
بنابراين، در جنگ جناح هاي رژيم، پيشرفت جريان استحاله طلب به اين معني است كه خاتمي بايد خامنه اي (يعني ولي فقيه و همه كاره رژيم) را بالفعل از دور خارج كند.
اگر بتواند اين اخراج را محضري و قانوني بكند، يعني قانون اساسي را عوض كند، كمال مطلوبش است. اگر هم نتواند، دست كم بايد در عمل و بالفعل، دست ولي فقيه را كوتاه كند تا ديگر نتواند همه کاره باشد و حرف آخر را بزند.
اما كسي كه ميگويد استحاله واقعي نيست، مضمون حرفش اين است كه جريان شبهبورژوايي استحالهطلب نميتواند ولي فقيه را با اختيارات گستردهيي كه دارد كنار بزند. چرا؟ چون شوراي نگهبان دست اوست، نيروهاي مسلح دست اوست، انواع و اقسام بنيادها دست اوست، قوه قضاييه دست اوست، بنياد بهاصطلاح مستضعفان دست اوست، و خلاصه، قدرت بلامنازع سياسي و اقتصادي و مذهبي و قانوني است، سياستهاي نظام را تعيين ميكند و ناظر بر اجراي آنهاست. جنگ و صلح را او اعلان مي كند. رئيس راديو و تلويزيون را او منصوب ميكند و…
- ملاحظه مي كنيد كه فرق حرف ما با استحالهطلبان در اين است كه آنها به جاي راه حل، سراب نشان ميدهند و با توهمپراكني حول خاتمي ميخواهند رژيم را در تماميتش حفظ و از سرنگوني در امان نگهدارند».



